

افسونگران
انتشارات قطره منتشر کرد :
ژنویو بریزاک، نویسندۀ معاصر فرانسوی، رمان افسونگران را با الهام از اندیشهها و سبک نگارش ویرجینیا وولف، براساس «جریان سیال ذهن»، نوشته است. این رمان، که از حیثِ نوع ادبی در ردیف رمانهای خوداِنگاری جای میگیرد، درواقع بازتابی از زندگی پرفرازونشیب نویسنده در دوران جوانی و میانسالی اوست. راوی داستان، بهدلیل زن بودن، در زندگیِ کاری مرتب با بیاعتنایی، تمسخر یا سرزنش روبهرو میشود و، ازاینرو، پیوسته میکوشد راهی برای رهایی از این وضع تحملناپذیر بیابد و تن به افسون دیگران ندهد. «تو نمیتوانی نویسنده بشوی، چون نمیشود که یک زن هم متأهل باشد و هم داستان بنویسد... اگر قلم به دست بگیری و شروع به نوشتن کنی، خواهناخواه روزی فرا میرسد که بهخاطر دغدغۀ کسب افتخار در صدد اغوای قدرتمندان برخواهی آمد، روزی که به اسراری که داری خیانت خواهی کرد و به افشای خصوصیترین لحظات زندگیات خواهی پرداخت و حریم خصوصی نزدیکانت را محترم نخواهی شمرد... آن وقت است که بر تو سوار خواهند شد، تو را خوار و حقیر خواهند کرد، تو را از موهایت خواهند گرفت و در لجن به دنبال خود خواهند کشید.»
فروشگاه اینترنتی 30بوک
معرفی کتاب افسونگران اثر ژنویو بریزاک
امتیاز در گودریدز: ☆ ☆ ☆ ☆ ☆
امتیاز در آمازون: ☆ ☆ ☆ ☆ ☆
معرفی رمان کتاب افسونگران:
چرا باید کتاب افسونگران را بخوانیم؟
جملات درخشانی از کتاب افسونگران:
«اینک این منم، نوُک. خودم را میبینم. دارم برای شام پایین میروم، نه با کسی حرف میزنم و نه کسی با من حرف میزند، هیچ چهرۀ آشنایی اینجا نیست. هیچوقت یاد نگرفتهام به آدمها نزدیک شوم. بهطور قطع ظاهرِ همیشه وحشتزدهام است که مرا در این انزوا نگه میدارد. سوپ میآورند. سوپ صومعه. خدایا. سوپ. خوراک ماکارونی. یک ظرف کوچک ماست. دلم میخواهد به کارتیه لاتن برگردم و در یک نشست حضور یابم، مهم نیست چه نشستی و از چه نوعی. مهم نیست با شرکت چه نوع آدمهایی. زندگی واقعی من اینجوری است. بدون اینکه هیچوقت مجبور به خوردن سوپ شوم. لعنت بر هر چه سوپ است! چند نخ سیگار، چند فنجان قهوه و آخرشب، صرف شام در رستورانی به نام افغان. یک بشقاب شیشهای شفاف پر از شیرینپلو افغانی. برمیگردم توی تختخواب فلزیام. بیآنکه درستوحسابی به آزمون آگرگاسیون فکر کنم، مثل بقیه در این آزمون شرکت کردم و از خوششانسی قبول شدم. این سالهای غیرواقعی را دوست داشتم، غرق در مطالعۀ کتابها، به انقلاب فکر میکردم.»
«نُوک اندوختهای ندارد. این پول به او این امکان را میدهد که وقت خود را فقط و فقط صرف نوشتن اعلامیههایی کند که منجر به بازشدن چشم و گوش بسیاری از مردم میشود. بعضی از شبها، هرچند بهسختی قادر است خطوط چهرهاش را تشخیص دهد – یا دقیقاً به همین دلیل- دلباختۀ پسری میشود که در کنارش میایستد و در چرخاندن اهرم دستگاه چاپ و شمارش اعلامیهها کمکش میکند. او بلندقامت، لاغراندام، نگران و ساکت است. چشمان سبزش در مهتاب درخشش خاصی دارند. بعضی از شبها، دست دختر را در دست میگیرد و او را به هیجان میآورد. ولی نه بیشتر. دختر فکر میکند که قلبهایشان باید با ضربآهنگی یکنواخت بتپد و او این را عشق مینامد. نام این جوان بِرگ است. نُوک و برِگ دهها دسته کاغذ در رنگهای گوناگون چاپ میکنند، سپس آنها را در سپیدهدم جلوی در خروجی ایستگاههای مترو در کارخانهها پخش میکنند. دستهای یخزدۀ آنها که به نشانۀ پایبندی به وعدهشان همدیگر را میفشارند فراموششدنی نیستند. آنها سیگار میکشند. هوا روشن میشود. دود سیگار حلقههایی بالای سرشان ایجاد میکند.»
تحلیلی بر رمان افسونگران:
خلاصۀ داستان افسونگران
اگر از خواندن کتاب افسونگران لذت بردید، از مطالعۀ کتابهای زیر نیز لذت خواهید برد:
- دزدان تابستان اثر ترومن کاپوتی رماننویس و بازیگر آمریکایی است. این کتاب اولین رمان کاپوتی بود که منتشر شد. او در این کتاب داستان دختری سرکش را تعریف میکند که پس از رفتن والدینش به تعطیلات عاشق پسری خلافکار میشود. بسیاری شخصیت اصلی این کتاب را با شخصیت کتاب دیگر کاپوتی صبحانه در تیفانی مقایسه کردهاند و معتقدند این دو شخصیت بسیار شبیه یکدیگر هستند و هر دو به نوعی آزادی خودویرانگری دارند.
- خودنگارۀ سبز اثر ماری آندیای شناختهشدهترین نویسندۀ زن در ادبیات معاصر فرانسه است که اولین رمانش را در 17 سالگی نوشت و برندۀ جایزۀ گنکور شد. این کتاب ترکیبی از ژانرهای گوناگون است و نویسنده در آن زوایای پنهان و تاریک شخصیتهایش را در قالب یک خودنگاره بازگو کرده است.
دربارۀ ژنویو بریزاک: نویسندۀ فرانسوی

شاید بپسندید














از این نویسنده














از این مترجم













