

مایند فولنس برای تندرستی
نشر میلکان منتشر کرد:
درد همیشه در شب بدتر است. چیزی در سکوت شب هست که دردورنج را بیشتر میکند. حتی بعد از اینکه بیشترین دوز قرص مسکن را خوردهاید، درد خیلی زود با حالت انتقامجویانهای برمیگردد. میخواهید کاری بکنید، هر کاری که درد ساکت شود؛ ولی هیچ تلاشی نتیجه نمیدهد. تکانخوردن درد دارد، تکاننخوردن درد دارد، حتی بیاعتنایی به آن هم درد دارد. بدتر اینکه تنها درد نیست که آزاردهنده میشود؛ ذهنتان هم شروع به رنجکشیدن از درد میکند. همانطور که ناامیدانه سعی میکنید راهی برای فرار از درد پیدا کنید. کمکم سؤالهای تلخ و پر از کنایه هم روحشان را تحلیل میبرند: «چه میشود اگر حالم خوب نشود؟ اگر بدتر شود چه؟ نمیتوانم با آن مبارزه کنم... خواهش میکنم... فقط میخواهم تمام شود!» ما این کتاب را نوشتیم که به شما برای مقابله با درد، بیماری و اضطراب در چنین موقعیتهایی کمک کنیم. (از متن کتاب)
اگر از دردی مزمن رنج میبرید یا مدتهاست با بیماری دستوپنجه نرم میکنید، اگر با دغدغهها و مشکلات زیادی در زندگی روبهرو هستید یا احساس تنهایی و گرفتاری میکنید، مایندفولنس برای تندرستی را بخوانید. این کتاب با توضیح سخاوتمندانهی مطالب علمی منظم به شما کمک میکند رنجش خود را کاهش دهید، لذت در چیزهای کوچک را بیابید و بیاموزید که تنها نیستید. خواندن این کتاب شما را از درد رها میسازد و مشوق و هدایتگرتان در یافتن مسیر زندگی میشود.
فروشگاه اینترنتی 30بوک
معرفی کتاب مایندفولنس برای تندرستی اثر ویدیامالا بِرچ و دنی پنمن
امتیاز در گودریدز: ☆ ☆ ☆ ☆ ☆
امتیاز در آمازون: ☆ ☆ ☆ ☆ ☆
جوایزی که کتاب مایندفولنس برای تندرستی از آن خود کرده است:
معرفی کتاب مایندفولنس برای تندرستی:
واکنشهای جهانی به کتاب مایندفولنس برای تندرستی:
«نویسندگان کتاب شیوهٔ برخورد با یکی از پایهایترین مشکلات بشر، یعنی رنجکشیدن بهسبب درد را بهطور عملی، شفاف و مهربانانهای توضیح میدهند. آنها بر پایهٔ تجارب خود و بر مبنای چالشها و یافتههای دیگران در مکاشفهٔ مایندفولنس، همچنین مکتب بودیسم و یافتههای علوم پزشکی و اعصاب، مطالب خود را بیان میکنند. در این کتاب از یکپارچگی ذهن و بدن صحبت میشود، نه اثری از توصیههای دستوری در آن میبینید و نه مثبتاندیشیهای نادرست عارفانه.» - دکتر آماندا ویلیامز، استاد روانشناسی بالینی سلامت در کالج دانشگاهی لندن
«این کتاب شیوهای ظریف و فوقالعاده مؤثر برای ذهن و بدن در درمان تمام کسانی است که در زندگیشان در حال دستوپنجه نرم کردن با درد و بیماری هستند. کار مبتنیبر تنفس در «مدیریت درد برپایهٔ مایندفولنس» شیوهٔ کاربردی آسان و از لحاظ علمی بهروز و عمیقی است. این روش جامعترین روش برای یادگیری چگونگی زندگی با دردهای مزمن و احیای دوبارهٔ زندگی است که میشناسم. جای تعجب نیست که تا چه اندازه این کتاب مفید و مؤثر است؛ زیرا نویسندگان آن آسیبهای بدنی شدیدی را در زندگیشان تجربه کردهاند، برنامههای متعدد توانبخشی را گذراندهاند و به این باور رسیدهاند که خودشان باید مسئولیت بهبود و بازیابی تندرستیشان را برعهده بگیرند. خواندن این کتاب را بسیار توصیه میکنم.» - دکتر جان کابات زین، نویسنده و استاد بازنشستهٔ دانشگاه پزشکی دانشگاه ماساچوست
چرا باید کتاب مایندفولنس برای تندرستی را بخوانیم؟
جملات درخشانی از کتاب مایندفولنس برای تندرستی:
«همانطور که کِلر به صفحهٔ کامپیوتر چشم دوخته بود، سرش را کمی به یک طرف کج کرد. ناگهان از درد تیزی که از گردن به دست چپش تیر کشید، از جا پرید. انگشتانش بیحس شد و دستانش شروع به لرزیدن کرد. صورت جوان و زیبایش در هم فرورفت. ناگهان گویی بیست سال پیرتر شد. به دستانش کششی داد و بهآرامی شروع به ماساژدادن گردنش کرد تا ماهیچههایش را کمی شل کند. شانهها و گردنش گرفته بود و تمام ماهیچههای بالاتنهاش سفت و درهمپیچیده شده بود. لیوان آبی برداشت و دو قرص مسکن دیگر بلعید. «چرا این درد دست از سرم برنمیدارد؟ چرا این قرصهای لعنتی دیگر کار نمیکنند؟ دیگر از این وضع خسته شدهام.» سه سال قبل کِلر در یک تصادف رانندگی مجروح شده بود. دو دندهاش شکست، مچ یکی از دستانش خرد شد و گردنش آسیب دید. دندهها و مچ دستش طی سهماه کاملاً بهبود یافتند؛ ولی اثرات جراحت گردنش دست از سر او برنمیداشت. پزشکان در مورد درد او سردرگم بودند. اسکنهای متعدد نشان میداد که گردنش کاملاً بهبود یافته است، ولی آن درد لجوجانه خیال رفتن نداشت و اگر مدتی طولانی جایی بیحرکت میماند، بدتر میشد. بعد از بیست دقیقه دردی در گردنش بالاوپایین میرفت و وقتی حرکت میکرد، آن درد و گرفتگی در تمام بدنش پخش میشد. کِلر روزبهروز در این درد گرفتار و شکستهتر میشد. پزشکان چندین نوبت فیزیوتراپی برای او تجویز کرده بودند که هیچ نتیجهٔ موفقیتآمیزی در درازمدت نداشت.»
«درد در دیدگاه عام از صدمه به بدن برمیخیزد. رنه دکارت، فیلسوف فرانسوی، این نگرش را در قرن هفدهم با مدل «کشیدن طناب» توضیح داد. دکارت فکر میکرد همانطور که طنابی را در کلیسا برای به صدا درآوردن ناقوس میکشیم، صدمه به بدن مانند یدککشی است که منجر به آگاهی از درد در مغز میشود. تا قرنها بعد از دکارت، پزشکان با همین دید به درد مینگریستند. آنها تصور میکردند درد رابطهٔ مستقیمی با صدمات واردشده به بدن دارد؛ یعنی اگر افراد متفاوتی متحمل آسیب یکسانی شوند، میزان یکسانی از درد را احساس خواهند کرد. اگر علت جسمانی مشخصی برای درد پیدا نمیشد، بیمار متهم به تمارض میشد. از دههٔ شصت میلادی، علم در توضیح درد مدل دیگری بهنام «تئوری دروازهای» را پذیرفت که رونالد مِلزَک و پاتریک وال آن را پیشنهاد کردند. آنها بیان کردند که دروازههایی در مغز و سیستم عصبی وجود دارد که درصورت بازشدن به شما اجازه میدهد درد را احساس کنید. بهعبارتی بدن سیگنال درد ضعیف و مداومی را به مغز میفرستد؛ ولی فقط در زمانی که دروازه باز باشد، سیگنالها به ذهن خودآگاهتان میرسند. این دروازهها میتوانند بسته شوند و این زمانی است که درد کم میشود یا از بین میرود. باز و بسته شدن این دروازههای درد فرایند پیچیدهای است. جزئیات همچنان در دست بررسی و آزمایش است؛ ولی آنچه واضح است این است که درد بسیار پیچیدهتر از درک منفعلانهٔ سیگنالهای ناشی از صدمات جسمانی است که بهصورت سنتی درخصوص آن تصور میشد.»
مایندفولنس چیست؟
تجربهٔ نویسندگان در مایندفولنس:
در کتاب مایندفولنس برای تندرستی چه میخوانیم؟
فهرست مطالب کتابِ مایندفولنس برای تندرستی
• فصل دوم: در برابر هر چه مقاومت کنید، پایدار میشود
• فصل سوم: معرفی برنامهٔ مایندفولنس
• فصل چهارم: هفتهٔ اول
• فصل پنجم: هفتهٔ دوم
• فصل ششم: هفتهٔ سوم
• فصل هفتم: هفتهٔ چهارم
• فصل هشتم: هفتهٔ پنجم
• فصل نهم: هفتهٔ ششم
• فصل دهم: هفتهٔ هفتم
• فصل یازدهم: هفتهٔ هشتم
• عشق پس از عشق
اگر از خواندن کتاب مایندفولنس برای تندرستی لذت بردید، از مطالعۀ کتابهای زیر نیز لذت خواهید برد:
• کتاب وقتی همهچیز از هم میپاشد اثر پما چُدرُن راهب بودایی آمریکایی است. او این کتاب را براساس تجربیات خودش در زندگی بهعنوان یک راهب نوشته است و در این کتاب به مسائلی مانند غلبه بر مشکلات زندگی، احساس معنویت و رشد شخصی پرداخته است.
• کتاب کوچک هوگا اثر مایک وایکینگ مدیر عامل مؤسسهٔ تحقیقات شادی در کپنهاگ است. او در این کتاب از هوگا صحبت کرده است که به معنای «آسایش» است. هوگا نخستینبار در اوایل قرن نوزده در دستنوشتههای دانمارکی ظاهر شد و نویسنده در این کتاب نشان میدهد که هوگا چیست و چگونه با کمک آن میتوان به آرامش رسید.
دربارۀ ویدیامالا بِرچ: معلم ذهنآگاهی و نویسنده

شاید بپسندید













