معرفی کتاب افعی و بالهای شب اثر کریسا برودبنت
امتیاز در گودریدز: ☆ ☆ ☆ ☆ ☆
افعی و بالهای شب از سایت گودریدز امتیاز 4.3 از 5 را دریافت کرده است.
امتیاز در آمازون: ☆ ☆ ☆ ☆ ☆
افعی و بالهای شب از سایت آمازون امتیاز 4.5 از 5 را دریافت کرده است.
معرفی رمان افعی و بالهای شب:
افعی و بالهای شب اولین جلد از مجموعهٔ دوجلدی از سری کتابهای فانتزی و عاشقانه اثر کریسا برودبنت نویسندهٔ آمریکایی است. این کتاب در سال 2022 منتشر شد و پس از انتشار یکی از پرفروشترین رمانهای نیویورک تایمز و یواِساِی تودی شد. جلد دوم این مجموعه با عنوان «خاکسترها و پادشاه نفرینشده» در سال 2023 منتشر شد. این کتاب داستانی خوانندنی از خونآشامها، جادوی سیاه و دسیسههای خونآشامهای تشنه به خون است.
واکنشهای جهانی به رمان افعی و بالهای شب:
«کتابِ افعی و بالهای شب، یک فانتزی حماسی پر از ماجراهای جذاب و ترسناک است و داستانی عاشقانه و محکوم به فنا دارد و پر از حوادث دلخراش و دسیسههای خواندنی است.» - بوکلیست
«خطر، دسیسه، و خون موضوع اصلی کتابِ افعی و بالهای شب است. این موضوعات در تمام صفحات عاشقانه فانتزی جذاب کریسا برودبنت پاشیده شده است.» - بوکپیج
«رمان افعی و بالهای شب اثر کریسا برودبنت، تمام لذتهای کتاب درباری از خار و رز را یکجا دارد اما برای طرفدارن کتابهای گرگ و میش جذابتر خواهد بود.» - اینسایدر
«این رمان پر از تعلیق است، رمانی است که امکان ندارد بتوانید آن را زمین بگذارید. یک داستان خواندنی برای طرفداران کتاب بازیهای گرسنگی است اما خونآشامهایی خارقالعاده و عالی دارد!» - مجلهٔ دنیای زنان
چرا باید رمان افعی و بالهای شب را بخوانیم؟
اگر به کتابهای فانتزی با محوریت خونآشامهای خطرناک و تشنهبهخون و داستانهایی با رقابتهای مرگبار علاقه دارید و یا اگر طرفدار رمانهای فانتزی عاشقانۀ دارک هستید بهتر است به هیچعنوان این کتاب جذاب را از دست ندهید.
جملات درخشانی از کتاب افعی و بالهای شب:
«پادشاه نمیدانست بزرگترین عشقش اسباب نابودیاش هم خواهد شد ـ یا اینکه هر دو در قالب بچهانسان کوچک و بیدفاعی از راه خواهند رسید. او یگانه ضربان حیات در پهنهی بیپایانی از تباهی بود، تنها فناپذیر زنده تا شعاع یکصد مایلی آنجا. کودک شاید چهار سال داشت و شاید هم هشت سال ـ تشخیصش دشوار بود، چون حتی طبق معیارهای انسانی هم خیلی ریزنقش به حساب میآمد؛ موجودی کوچک و شکننده با موهای سیاه لختی که دو طرف چشمهای خاکستری گشادش را گرفته بودند. خانوادهی دخترک احتمالا جایی، مدفونشده زیر تیرکهای سوخته و سنگهای فروریخته، طوری له شده بوند که دیگر قابل شناسایی نبودند. یا شاید بدنهای درهمشکستهشان در طول شب بیرون مانده و توسط شکارچیها ربوده شده بود، دقیقا مثل شکارچیهایی که اکنون برای دخترک کمین کرده بودند و با علاقهی یک شاهین به خرگوش، از بالا به او نگاه میکردند. البته انسانها در این جهان چیزی بیشتر از این نبودند: طعمه، آفت، یا غلب هر دو. سه مرد بالدار جلوی او فرود آمدند و به خاطر شانس خوبشان لبخند زدند. دخترک بلافاصله زیر آوارهایی که او را در جایش میخکوب کرده بود، به تقلا افتاد. میدانست آنها چه بودند ـ دندانهای نوکتیز و بالهای سیاه و بیپرشان را شناخت؛ شاید حتی لباس فرمی را که به تن داشتند و به رنگ بنفش تیرهی پادشاه شبزادهای هیاژ بود.»
«پادشاه دستش را به سمت دخترک دراز کرد و دخترک گازش گرفت. پادشاه اجازهی این کار را به او داد - دستش را عقب نکشید، حتی وقتی دندانهایش، که بسیار کوچک بودند، عمیقا در انگشت اشارهی استخوانی او فرو رفتند. دخترک بدون پلکزدن یکراست به او نگاه کرد و پادشاه با علاقهای که شدت میگرفت، جواب این نگاه خیرهاش را داد. این نگاه خیرهی کودکی وحشتزده که نمیدانست دارد چه کار میکند، نبود. نگاه خیرهی موجودی بود که میدانست با خود مرگ رودررو شده و با این حال ترجیح میداد به صورت آن تف کند.
پادشاه زمزمه کرد: «یه افعی کوچولو.»
مردهای پشت سرش خندیدند. پادشاه توجهی به آنها نکرد. شوخی نکرده بود.
با ملایمت گفت: «تک و تنهایی؟»
دخترک جوابی نداد. تا وقتی دندانهایش دور گوشت دست او بودند، نمیتوانست حرف بزند.
پادشاه گفت: «اگه ولم کنی، آسیبی بهت نمیزنم.»
دخترک چنین کاری نکرد و درحالیکه خون سیاه روی چانهاش سرازیرشده بود، به چشم غرهرفتن به او ادامه داد.»
«انگشتش را آزاد کرد و بعد با احتیاط دخترک را که دست و پا میزد، از زیر آوار بیرون کشید. دخترک حتی در اوج مقاومت وحشیانهاش هم کاملا ساکت بود. و پادشاه وقتی او را از زمین بلند کرد _ به الهه قسم، آنقدر سبک بود که میتوانست او را با یک دست بالا نگه دارد _ تازه متوجه دامنهی جراحاتش شد و دید که لباسهای پارهاش هم آغشته به خون است. درحالیکه دخترک را به سینهاش میفشرد، عطر شیرین خون مشامش را پر کرد. دخترک در آستانهی بیهوشی تلوتلو میخورد، با این حال در برابر آن مقاومت میکرد و کل بدنش منقبض شده بود.»
دربارهٔ رمان افعی و بالهای شب:
انسان یا خونآشام؛ قوانین بقا در این رمان یکسان است: هرگز به کسی اعتماد نکنید، هرگز تسلیم نشوید و همیشه از قلب خود محافظت کنید. در ادامهٔ این رمان شما داستان انسانی را میخوانید که میان خونآشامها زندگی میکند. اوریا تنها هفت سال دارد که دهکدهاش ویران میشود و تمام خانوادهاش نیز کشته میشوند. پادشاه خونآشامها به نام وینسنت او را از میان ویرانهها نجات میدهد و حالا او شانزده سال گذشته را در «خانهٔ شب» و در میان سه خاندان خونآشام در سرزمین اوبیتراس زندگی کرده است. وینست اوریا را مثل دختر خودش بزرگ کرده و به او یاد میدهد چگونه میتواند در سرزمینی پُر از خونآشام زنده بماند و حالا بهنظر میرسد اوریا آماده است تا در مسابقهای سرنوشتساز شرکت کند که هر صدسال یکبار برگزار میشود. این رقابت از پنج مرحلهٔ وحشیانه تشکیل شده است که همهٔ رقابتکنندگان باید از میدان خارج شوند تا زمانی که تنها دو نفر باقی بمانند و در انتها فقط یک نفر از این میان موفق میشود تاج پادشاهی را بر سر بگذارد و اوریا مصمم است که آخرین نفر باشد. در انتها نیز پاداشی شیرین در انتظار برنده است؛ هر آرزویی که برنده داشته باشد الهه نیاکسیا برآورده میکند و آرزوی اوریا؟ میخواهد یک خونآشام شود تا بتواند دوشادوش پدرش در جنگ علیه خونآشامهای رقیب پیروز شود.
خلاصهٔ داستان افعی و بالهای شب:
شخصیت اصلی این داستان اوریا است؛ دخترخواندهٔ انسانی پادشاهِ خونآشامها که جای خود را میان خونآشامهایی پیدا کرده که تنها به قصد خوردنِ خون انسانها و کشتن آنها زندگی میکنند. تنها شانس او برای تبدیلشدن به چیزی غیر از طعمه، ورود به کجاری است: یک مسابقهٔ افسانهای که خودِ الههٔ مرگ آن را برگزار میکند. اما پیروزی در میان شرورترین جنجگویان هر سه خاندان خونآشامها چندان کار سادهای نخواهد بود و اوریا مجبور است برای زندهماندن به سمتِ رقیب مرموز خود، رین، دست دوستی دراز کند. رین بسیار خطرناک است؛ او یک خونآشام بیرحم، یک قاتل حرفهای و دشمن تاجوتخت پدرش و بزرگترین رقیب او است. بااینحال، چیزی که اوریا را بیشتر از همه میترساند این است که بهطرز عجیبی مجذوبِ رین شده است. اما کجاری جایی برای دلسوزی نیست. جنگ خانهٔ شب آغاز میشود و همهٔ چیزهایی که اوریا فکر میکرد در مورد خانهاش میداند درهم میشکند. و رین ممکن است بیش از هر کسی او را درک کند اما علاقهٔ تازه شکفتهشدهٔ آنها به همدیگر ممکن است باعث شکستِ اوریا در پادشاهیای شود که هیچچیز در آن مرگبارتر از عشق نیست.
اگر از خواندن کتاب افعی و بالهای شب لذت بردید، از مطالعۀ کتابهای زیر نیز لذت خواهید برد:
•
کتاب اخگری در خاکستر اثر صبا طاهر نویسندهٔ آمریکایی است. این کتاب داستان لایا و الایس است؛ یک برده و یک سرباز که در امپراتوری مارشالها زندگی میکنند. در این امپراتوری مجازات نافرمانی مرگ است و کسانی که جسم و خونشان را به امپراتور پیوند نمیزنند، باید خطر اعدام عزیزانشان و نابودی همه چیز را به جان بخرند.
•
کتاب قلمرو خار و رز اثر سارا جی.ماس نویسندهٔ داستانهای فانتزی است. این کتاب داستان فیرای نوزدهساله است که بههنگام شکار در جنگل به جای گرگ، یکی از موجودات دیومانند آنطرف دیوار را میکشد و حالا به اجبار به سرزمین جادوییای کشیده میشود که تنها افسانههایی دربارهٔ آن شنیده است و آنجا متوجه میشود نفرینی مرگبار بر این سرزمین حاکم است.
دربارۀ کریسا برودبنت: نویسندهٔ داستانهای فانتزی
کریسا برودبنت از زمانی که تقریباً نُه ساله بود، معلمان و والدینش را با داستانهای عجیبش مبهوت میکرد. از همان موقع او چندین داستان نوشت و امروزه رمانهایی مینویسد که در آن داستانهای فانتزی حماسی را با قصههای عاشقانه ترکیب میکند. او هماکنون با همسر و پسرش در رود آیلند زندگی میکند.
دربارۀ مریم رفیعی: مترجم کتاب افعی و بالهای شب
مریم رفیعی مترجم کتابهای کودک و نوجوان است. او در سال 1364 در شهر رشت به دنیا آمد. از دوران نوجوانی به رمان و ادبیات داستانی علاقهمند بود و بنابراین در رشتۀ ادبیات انگلیسی تحصیل کرد. در سال 1386 از دانشگاه فارغالتحصیل شد و در خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) شروع به کار کرد و از همان دوران به طور جدی کار ترجمه را شروع کرد و پس از مدتی شروع به همکاری با ناشران مختلف کرد. در سال 1390 مدرک کارشناسی ارشدش را در رشتۀ ادبیات انگلیسی از دانشگاه تهران دریافت کرد. او تاکنون رمانهای خواندنی زیادی را به فارسی ترجمه کرده است.