

انتشارات چشمه منتشر کرد :
ضیافت الوداع،مهمانی خداحافظی ای که دختر ثروتمند ناصرالدین شاه،افتخارالسلطنه،در کاخی اطراف دریاچه حوض سلطان تدارک دیده است.
از بزرگان و سران مملکت دعوت گرفته شده و با عزت و احترام آن ها را به کاخ آورده اند.
چه رجال دوران ماضی،مثل امیربهادر سپه سالار جنگ و عزیز السلطان ملیجک دربار و میرزا ملکم خان سفیر سابق ممالک محروسه و مردی هزار چهره که ماهر در علوم مغتاطیس و فنون هیپنوتیزم است.
و چه دوستان و بستگان،از زنان کنسول ها تا الیاس خان یهودی،تاجر جواهر و عتیقه و هر چیز قیمتی.
به این جمع شاعر و آزادی خواه بزرگ دوران یعنی عارف را هم اگر اضافه کنیم،آن وقت دیگر این ضیافت چیزی کم از یک نمایش باشگوه ندارد.
از شواهد و قرائن اما برنمی آید که این مراسم تنها یک مهمانی ساده باشد.
روایت علی اکبرخان عکاس باشی،که از جان به در بردگان این واقعه است،حکایت از مراسمی عجیب دارد که طعنه به شام آخر می زند.
او علاقه مند به عکاسی از مناظر طبیعی است ولی بازدید از تپه های باستانی اطراف کاخ ممنوع است،چرا که در آن نشانه هایی هست از حضور گنجینه های بزرگ به جامانده از پادشاهی های دور.
درون خود کاخ هم عجایب کم نیست.از عتایق و نفایس و جواهرات افسانه ای گرفته،تا دیوان هایی به خط خود شاعران،خود حافظ و خود سعدی.
چیزی مبهم و رازآلود در میان اتاق های کاخ جریان دارد.چیزی نادیدنی که مهمانان احساسش می کنند اما از یافتن و درک آن عاجزند.
چیزی شبیه به خشمی فروخورده که درصدد اقدامی مهیب است.
هنگامه ای که چون آتش،هم زمان که تطهیر می کند،می سوزاند و خاکستر می کند.
فروشگاه اینترنتی 30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده













