

انتشارات یکشنبه منتشر کرد :
اینجا کوچه ای ست قدیمی، بی انتها برای رفتن بی واژه برای سرودن. سالیانی ست که مردمان بسیاری را در آغوش خود پناه داده است. در دامانش بسیاری تولد یافته و جان باخته اند. هنوز صدای بازی کودکان و عبور کهنسالان عصا به دست از زمینش به گوش می رسد. هنوز در پس کوچه هایش عطر خاطراتی مدفون در چنگال زمان به مشام میرسد. هنوز پیکرش از رد پای عاشقان آزرده اش دردمند است گذرگاهی ست که غبار نشسته چهره و خمودگی آدمیانش را به چشم دیده است کوچه ای ست طویل که از حب و بغض میان ساکنینش سخن ها در دل دارد تا که دیوی سیاه و خون بر کف از راه رسید سکوتی آزارنده جای هیاهوی کوچه نشینان را گرفت چه بر سر کوچه آمد؟ اهالی را چه شد؟
دریچه ای برایت گشوده ام که در نظر از آن لحظه ای چند به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگری برایت قصه ها دارم تا بشنوی ناله ی پنچره های خانه هایش را.
فروشگاه اینترنتی 30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده













