

در کوه های کردستان
انتشارات خوانه منتشر کرد :
یعنی چقدر دخترک را آزار داده بودند که حتی مختار هم بهم هشدار داد؟ درست بود که به نصیحتش گوش بدهم و نروم آسیه را ببینم؟ شاید رفتنم به آنها نشان میداد که زندگی آسیه برای آدمی نزدیک به مدیر و قدری با نفوذ - فارغ از این که ارمنی است - اهمیت دارد و او وانهاده نیست. خیال کردم لابد چشمهای درشت تیره دارد و گونههایی مثل هلوی تازه رسیده. «نخیر، اشتباه میکنی او را تباه کردهاند. » صدا از ناکجا میآمد و آن قدر واقعی بود که بلند شدم و اطرافم را پاییدم. اوضاع جوری پیش رفت که هیچ وقت فرصت دیدن آسیه را پیدا نکردم. از همسر نجار ده - تنها خانوادهی ارمنی آن آبادی - شنیدم اسم واقعی او کوآره بوده. همسر نجار یادش نمیآمد کوآره را کدام طوفان به کوههای کردستان آورده بوده، اما میدانست نام خانوادگیاش اومدیان بوده است. کواره اومدیان سیزده ساله با موهای خرمایی، قد بلند که بزرگتر از سنش نشان میداد. شاید از خانوادهای متمول یا سرشناس، چون که باهوش و بسیار مودب بود. این همهی چیزی بود که همسر نجار توانست بهم بگوید.
فروشگاه اینترنتی 30بوک
شاید بپسندید














از این مترجم













