%20


دفعات مشاهده کتاب
14671
علاقهمندان به این کتاب
242
میخواهند کتاب را بخوانند.
22
کتاب را پیشنهاد میکنند
34
کتاب را پیشنهاد نمیکنند
1
نظر خود را برای ما ثبت کن:
توضیحات کتاب
انتشارات چشمه منتشر کرد:
در عمارت بزرگ دادگستری، هنگام رسیدگی به دعوای خانواده ملوینسکی دادستان و اعضای دادگاه طی زمان تعطیل جلسه برای تنفس در اتاق ایوان یگورویچ شبک گرد آمده بودند و بحث به پرونده پر سر و صدای کراسوسکی کشیده بود. فیودور واسیلی یویچ با حرارت بسیاری میکوشید ثابت کند که دادگاه صلاحیت رسیدگی به این پروند را ندارد و ایوان یگورویچ سر حرف خود پافشاری میکرد که دارد. اما پیوتر ایوانویچ که از ابتدا به بحث وارد نشده بود توجهی به آن چه میگفتند نداشت و سر خود را به خبرنامهای که تازه آورده بودند گرم کرده بود. گفت آقایان ایوان ایلیچ هم مرد.
فروشگاه اينترنتي 30بوک
نوع کالا
کتاب
دسته بندی
موضوع اصلی
موضوع فرعی
نویسنده
مترجم
نشر
شابک
9789643625849
زبان کتاب
فارسی
قطع کتاب
شومیز
جلد کتاب
رقعی
تعداد صفحه
104 صفحه
نوبت چاپ
91
وزن
140 گرم
سال انتشار
1403
نظرت رو باهامون به اشتراک بذار.

مهدیه صبوری
24 اسفند 1403
کتاب خوبی بود...
0
0

سپیده شفیعی
23 دی 1403
به نظرتون ترجمه آقای حمیدرضا آتش بر آب بهتره یا آقای سروس حبیبی؟؟ چرا تعداد صفحات این دو ترجمه اینهمه با هم متفاوته؟؟
0
0

ستاره روشن
28 بهمن 1400
تالستوى در این اثر هشتادوهشت صفحهاى توانسته مراحل پذیرش مرگ را به چالش بکشد. البته پایان کتاب به زیبایى کتاب شیطان نبود اما بهرحال اثرى بود که ارزش خواندن داشت.
0
0

فرزانه یاری
18 بهمن 1400
کتابی برای آنها که دغدغه مرگ همیشه روی ذهنشون سنگینی می کنه
به نظرم فلسفی ترین کتاب تولستوی هست
0
0

زهرا جعفری
18 دی 1400
جزو 100 کتابی که قبل از مرگ باید خونده بشه. حتی قبل از میانسالی. کتاب بی نظیر و شوکه کننده.
0
0

آزفنداک آزفنداک
30 آبان 1400
داستان کتاب درباره مرگ یک قاضی هست. نویسنده به خوبی در این داستان به مسئله مرگ و فناپذیری انسان پرداخته .
0
0

محمدمهدی صفا
29 آبان 1400
بهترین ترجمهی اثر همینه
0
0

قاسم لاری دشتی
26 آبان 1400
باید خواند. تا دچار تجربه ایوان ایلیچ در زندگی نشد.
0
0
جمله مورد علاقهات از این کتاب رو باهامون به اشتراک بذار.

سید مجتبی پژمان
01 اردیبهشت 1402
2
تنها که میماند، سخت افسرده بود و میخواست کسی را صدا کند تا همدمش باشد اما از پیش میدانست که با دیگران حالش از این که بود بدتر میشد.

ساناز طاهری
21 آذر 1400
1
تمام آنچه برایش زندگی کردهای و میکنی دروغ است و فریبی که زندگی و مرگ را از تو پنهان میدارد.(ص100)

ساناز طاهری
21 آذر 1400
0
یک بار وقتی ایوان ایلیچ او را مرخص میکرد گفت «عاقبت همه یک روز میمیریم. این یک خرده زحمت به جایی برنمیخورد.» او با این حرف میخواست بگوید که مختصر زحمتی که برای او میکشد برایش شاق نیست. زیرا این زحمت را برای محتضری متحمل میشود و امیدوار است که روزی کسی بار همین زحمت را برای او بپذیرد.(ص74)

نوید نوروزی
29 آبان 1400
0
همه پیش خود می گفتند، یا حس می کردند عجب او مرد، ول من زنده ماندم.

محمدمهدی صفا
29 آبان 1400
0
وحشت پیشین خود را از مرگ، که به آن عادت کرده بود می جست و آن را نمی یافت. «پس کجاست چه مرگی» دیگر وحشتی از مرگ نداشت. زیرا دیگر اثری از مرگ پیدا نبود. به جای مرگ روشنایی بود.

فائزه قربانی
24 آبان 1400
0
چند شغل نان و آبدار را از دست داده بود و حالا در اداره راهآهن خدمت میکرد. پدر و برادرانش، و خاصه زنانشان، علاوهبر اینکه چشم دیدنش را نداشتند اصلا نمیخواستند سر به تنش باشد. خواهرش با بارون گرف، که کارمندی همسنخ پدرش در پترزبورگ بود، ازدواج کرده بود. ایوانایلیچ به قول مردم گل سرسبد خانواده بود.
شاید بپسندید














از این نویسنده














از این مترجم













