%20


بازگشت استاد رقص
3٫0
(9)
1 نظر
نویسنده:
مترجم:
قیمت:
156٬000 تومان
195٬000
دفعات مشاهده کتاب
1076
علاقهمندان به این کتاب
19
میخواهند کتاب را بخوانند.
1
کتاب را پیشنهاد میکنند
1
کتاب را پیشنهاد نمیکنند
0
نظر خود را برای ما ثبت کن:
توضیحات کتاب
انتشارات هيرمند منتشر کرد:
مرگ دردناک مولین؛ بازرس پلیس در حاشیهی جنگل؛ جایی که سالهای بازنشستگی را در آن میگذارند؛ همکار جوان او را وامی دارد که روزهای مرخصی را به جای استراحت در جست و جوی قاتل و انگیزهی قتل بگذارند. او در پیگیری این ماجرا در مییابد؛ در پس چهرهی مولین پیر با آن خونسردی و صمیمیت، یک جانی پنهان شده است. نویسنده به این بهانه نقبی به درون جامعهی سوئد میزند و خشونت و نژاد پرستی پنهان آن را آشکار میکند.
فروشگاه اينترنتي 30بوک
نوع کالا
کتاب
دسته بندی
موضوع اصلی
موضوع فرعی
نویسنده
مترجم
نشر
شابک
9789644083334
زبان کتاب
فارسی
قطع کتاب
شومیز
جلد کتاب
رقعی
تعداد صفحه
468 صفحه
نوبت چاپ
5
وزن
518 گرم
سال انتشار
1403
معرفی کتاب بازگشت استاد رقص اثر هنینگ مانکل
امتیاز در گودریدز: ☆ ☆ ☆ ☆ ☆
بازگشت استاد رقص از سایت گودریدز امتیاز ۳.۹ از ۵ را دریافت کرده است.
امتیاز در آمازون: ☆ ☆ ☆ ☆ ☆
بازگشت استاد رقص از سایت آمازون امتیاز ۴.۳ از ۵ را دریافت کرده است.
جوایزی که کتاب بازگشت استاد رقص از آن خود کرده است:
• برندۀ جایزۀ «گامشو» برای بهترین رمان جنایی اروپا در سال ۲۰۰۵
• نامزد نهایی جایزهٔ کتاب لسآنجلس تایمز برای بهترین کتاب رازآلود/هیجانانگیز
• نامزد نهایی جایزهٔ کتاب لسآنجلس تایمز برای بهترین کتاب رازآلود/هیجانانگیز
معرفی رمان بازگشت استاد رقص:
بازگشت استاد رقص رمانی جنایی و رمزآلود از هنینگ مانکل نویسندهٔ داستانهای جنایی سوئدی است که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد. لوری تامپسون این رمان را در سال ۲۰۰۳ به زبان انگلیسی ترجمه کرد و این کتاب جوایز بسیار زیادی را کسب کرده است. شخصیت اصلی این کتاب استفان لیندمن است؛ یک افسر پلیس جوان مبتلا به سرطان که در مورد قتل وحشیانهٔ یک افسر بازنشسته تحقیق میکند. استفان هر چه در پرونده عمیقتر میشود به ارتباط دلخراش این قتل با نازیها و میراث خشونت آنها میرسد. نویسنده در خلال داستانِ این رمان، رابطهٔ بین جنبش نازی آلمان و نئونازیها را در سوئد مُدرن بررسی کرده است و به مضامینی همچون عدالت، اخلاق و سایههای ماندگار تاریخ پرداخته است.
واکنشهای جهانی به رمان بازگشت استاد رقص:
«هنینگ مانکل امروزه بهترین نویسندهٔ کتابهای پلیسی است. او سنت بزرگ کسانی را دنبال میکند که آثارشان فراتر از ژانر انتخابی آنهاست و ادبیاتی مهیج و جذاب خلق کرده است.» - مایکل اونداتجه
«به اندازهٔ هر پلیس آمریکایی که در ۲۰ سال گذشته کار کرده است، از سرمای قلم یک نویسندهٔ سوئدی به خودتان خواهید لرزید.» - مجلهٔ پلین دیلر
«قانع کننده... هیچکس بهتر از مانکل در این ژانر نمینویسد... شخصیتهایش بهترین اختراعاتش هستند.» - سانفرانسیسکو کرونیکایل
«زمان آن رسیده که اعتراف کنیم این کتاب رازآلود توانسته دنیای خارج از سوئد را تسخیر کند... بازگشت استاد رقص یک داستان قتل بسیار ظریف است.» - تایم
«خشونت و وحشیگری و داستانی بسیار تکاندهنده. بازگشت استاد رقص با چارچوب زمانی گسترده و جزئیات دقیق خود شما را میخکوب خواهد کرد.» - بررسی کتاب نیویورک تایمز
«طلسم خواهید شد. قلم مانکل بسیار مجذوب کننده است.» - لسآنجلس تایمز
«بازگشت استاد رقص آنقدر وحشتناک است که بتواند هر خوانندهٔ داستانهای معمایی را عاشق خود کند. مانکل به عنوان وارث رماننویسان جنایی بزرگ سوئدی ظاهر شده است.» - نیویورک تایمز
«به اندازهٔ هر پلیس آمریکایی که در ۲۰ سال گذشته کار کرده است، از سرمای قلم یک نویسندهٔ سوئدی به خودتان خواهید لرزید.» - مجلهٔ پلین دیلر
«قانع کننده... هیچکس بهتر از مانکل در این ژانر نمینویسد... شخصیتهایش بهترین اختراعاتش هستند.» - سانفرانسیسکو کرونیکایل
«زمان آن رسیده که اعتراف کنیم این کتاب رازآلود توانسته دنیای خارج از سوئد را تسخیر کند... بازگشت استاد رقص یک داستان قتل بسیار ظریف است.» - تایم
«خشونت و وحشیگری و داستانی بسیار تکاندهنده. بازگشت استاد رقص با چارچوب زمانی گسترده و جزئیات دقیق خود شما را میخکوب خواهد کرد.» - بررسی کتاب نیویورک تایمز
«طلسم خواهید شد. قلم مانکل بسیار مجذوب کننده است.» - لسآنجلس تایمز
«بازگشت استاد رقص آنقدر وحشتناک است که بتواند هر خوانندهٔ داستانهای معمایی را عاشق خود کند. مانکل به عنوان وارث رماننویسان جنایی بزرگ سوئدی ظاهر شده است.» - نیویورک تایمز
چرا باید رمان بازگشت استاد رقص را بخوانیم؟
اگر به داستانهای جنایی که عمیق روانشناختی و دسیسههای تاریخی و پیچیدگیهای اخلاقی را با هم ترکیب کند، علاقه دارید باید این رمان بخوانید. هنینگ مانکل روایتی ساخته است که در آن اسرار تاریک گذشته به زمان حال نفوذ میکنند و شبکهای از تعلیق ایجاد کرده است که خواننده را تا آخرین صفحه درگیر نگه میدارد. این رمان نهتنها راز یک قتل گیرا را فاش میکند، بلکه به موضوعات عمیقتری نیز پرداخته است.
جملات درخشانی از کتاب بازگشت استاد رقص:
«هواپیما کمی بعد از ساعت دو بعدازظهر از فرودگاه نزدیک لندن پرواز کرد. دوازده دسامبر ۱۹۴۵ بود. باران ریز میبارید و هوا سرد بود. تندبادهای متناوب باعث لرزشهای تند میشد و بعد همهچیز آرام بود. هواپیما لانکاستر چهارموتورهٔ بمبافکنی بود که آن را بعد از ساختن داستانهای بیشمار بر آسمان آلمان، برای انجام خدمات فنی آورده بودند. بارها جنگندههای آلمانی آن را زده بودند و مجبور به فرودهای اضطراری شده بود، اما همیشه آن را پس از تعمیر به جنگ فرستاده بودند. اکنون در حملونقل از آن استفاده میشد؛ محمولههای حیاتی برای گروههای انگلیسی مستقر در آلمان شکستخورده و از همپاشیده میبرد. به مایک گاربت، خلبان، گفته شده بود باید مسافری را به جایی ببرد که بوکبورگ نامیده میشد و غروب روز بعد مسافر را برمیداشت و به انگلستان برمیگشت. مافوق موقتش، پرکینز، نه به او گفته بود، نه خودش پرسیده بود که او کیست و چرا به آلمان میرود. هر چند جنگ خاتمه یافته بود، گاهگاهی احساس میکرد هنوز ادامه دارد. چراکه انجام مأموریتهای مخفی غیرعادی نبود. بعد از اجازهٔ پرواز با پیتر فاستر افسر، و کریس ویفین ناوبر، بین آذوقههای خوراکی نشسته بودند. آنها نقشهها را روی میز پهن کرده بودند. محل فرود چند مایل بیرون شهر هاملین بود. گاربت هرگز به آنجا نرفته بود، اما فاستر میشناختش. رسیدن به هاملین مسئلهای نبود. تنها مشکل احتمالی هوای مهآلود بود. ویفین بیرون رفت تا با هواشناسها مشورت کند، و با خبرهایی برگشت که بر فزاز شمال و مرکز آلمان بعدازظهر و شب، آسمانی صاف انتظار میرود.»
«شب که بیدار شد، اشباح دورهاش کرده بودند. از بیست و دو سالگی شروع شده بود. پنجاه پنج سال شبنخوابی، دائم در محاصرهٔ اشباح، تنها با چندین قرص خواب میتوانست به خواب برود. وقتی بیدار میشد، میدانست اشباح آنجا بودند، حتی اگر بر وجود آنها آگاه نبود. امشب، که به اطرافش فکر میکرد، یک استثنا نبود. دیگر مجبور نبود منتظر ظهور اشباح ـ یا مهمانها، همانطور که گاهی آنها را فرامیخواند ـ باشد. معمولاً سروکلهشان چند ساعت بعد از تاریکی پیدا میشد. بدون اطلاع میآمدند، با صورتهای ساکت سفید، کنار میماندند. بعد از سالها به حضورشان عادت کرده بود، اما میدانست نباید به آنها اعتراض کند. یکی از این روزها باید رهایش میکردند. نمیدانست بعد چه اتفاقی میافتد. آیا به او حمله یا رازش را فاش میکنند؟ گاهی هم بر سر آنها فریاد کشیده بود و در تمام جهتها آنها را زده بود. یک لحظه آنها را از خود دور کرده بود. بعد برگشته و تا سحر منتظر مانده بودند. عاقبت خوابیده بود، اما فقط چند ساعت، چون لازم بود برخیزد و سرکار برود. از تمام زندگی بزرگسالی خسته شده بود. دربارهٔ اینکه گذشته بود، نظری نداشت. با نگاه به گذشته، میتوانست تنها نخ بیانتهای روزهایی را تشخیص دهد که به نحوی داشته یا گذرانده بود. کمتر خاطرهای بیارتباط با خستگی داشت. در عکسها همیشه تکیده به نظر میآمد. در طی دو ازدواجش، اشباح هم چنین انتقامشان را گرفته بودند: همسرانش از ناراحتی مداوم او به تنگ آمده بودند، و این حقیقت که وقتی کار نمیکرد، تقریباً همیشه نیمهخواب بود.»
«به دریاچه رسید. بزرگتر از آن بود که انتظار داشت. آب قهوهای بود، با تنها چند موج خفیف. زانو زد و دست خود را در آن فرو برد. سرد بود. بلند شد و ناگهان بیمارستان بوروس را در چشم ذهنش دید. چندین ساعت بود که به آخرین مهلت زنده ماندنش فکر نکرده بود. روی صخرهای نشست و به آن سوی دریاچه خیره شد. نردههای چوبی افتاده و به طرف دیگر پخش شده بود. صدای ارهبرقی از فاصلهای دور میآمد. فکر کرد، اینجا بودنم فایدهای ندارد. مولین ممکن است برای آمدن به شمال، به جنگلهای عظیم و سکوت دلیلی داشته است، ولی من ندارم. برعکس، باید خودم را برای آنچه قرار است اتفاق بیفتد آماده کنم. دکترم فرصت خوبی برای زنده ماندن به من داده. من هنوز جوانم و قوی. ولی اشکالش این است که هیچکس با اطمینان نمیداند میتوانم از عهدهاش بربیایم یا نه. شروع کردم به قدم زدن در ساحل. وقتی برگشت نگاه کند، دیگر نتوانست خانه را ببیند. حالا در این دنیا تنها بود. راهش را در مسیر ساحل سنگی ادامه داد و ناگاه به قایق پارویی برخورد که بر ساحل بود. روی آشغالهای فاسدشده یک تپه مورچه بود. بیآنکه هدفی در ذهن داشته باشد، به قدم زدنش ادامه داد، تا باز رسید به جایی بین درختها. و دوباره نشست، اینبار روی تنهٔ درخت افتاده. به نظر میآمد زمین خوب صاف و کوبیده شده است. به چند برش بر تنهٔ درخت توجه کرد که میتوانست با ضربهٔ چاقو ایجاد شده باشد.»
«شب که بیدار شد، اشباح دورهاش کرده بودند. از بیست و دو سالگی شروع شده بود. پنجاه پنج سال شبنخوابی، دائم در محاصرهٔ اشباح، تنها با چندین قرص خواب میتوانست به خواب برود. وقتی بیدار میشد، میدانست اشباح آنجا بودند، حتی اگر بر وجود آنها آگاه نبود. امشب، که به اطرافش فکر میکرد، یک استثنا نبود. دیگر مجبور نبود منتظر ظهور اشباح ـ یا مهمانها، همانطور که گاهی آنها را فرامیخواند ـ باشد. معمولاً سروکلهشان چند ساعت بعد از تاریکی پیدا میشد. بدون اطلاع میآمدند، با صورتهای ساکت سفید، کنار میماندند. بعد از سالها به حضورشان عادت کرده بود، اما میدانست نباید به آنها اعتراض کند. یکی از این روزها باید رهایش میکردند. نمیدانست بعد چه اتفاقی میافتد. آیا به او حمله یا رازش را فاش میکنند؟ گاهی هم بر سر آنها فریاد کشیده بود و در تمام جهتها آنها را زده بود. یک لحظه آنها را از خود دور کرده بود. بعد برگشته و تا سحر منتظر مانده بودند. عاقبت خوابیده بود، اما فقط چند ساعت، چون لازم بود برخیزد و سرکار برود. از تمام زندگی بزرگسالی خسته شده بود. دربارهٔ اینکه گذشته بود، نظری نداشت. با نگاه به گذشته، میتوانست تنها نخ بیانتهای روزهایی را تشخیص دهد که به نحوی داشته یا گذرانده بود. کمتر خاطرهای بیارتباط با خستگی داشت. در عکسها همیشه تکیده به نظر میآمد. در طی دو ازدواجش، اشباح هم چنین انتقامشان را گرفته بودند: همسرانش از ناراحتی مداوم او به تنگ آمده بودند، و این حقیقت که وقتی کار نمیکرد، تقریباً همیشه نیمهخواب بود.»
«به دریاچه رسید. بزرگتر از آن بود که انتظار داشت. آب قهوهای بود، با تنها چند موج خفیف. زانو زد و دست خود را در آن فرو برد. سرد بود. بلند شد و ناگهان بیمارستان بوروس را در چشم ذهنش دید. چندین ساعت بود که به آخرین مهلت زنده ماندنش فکر نکرده بود. روی صخرهای نشست و به آن سوی دریاچه خیره شد. نردههای چوبی افتاده و به طرف دیگر پخش شده بود. صدای ارهبرقی از فاصلهای دور میآمد. فکر کرد، اینجا بودنم فایدهای ندارد. مولین ممکن است برای آمدن به شمال، به جنگلهای عظیم و سکوت دلیلی داشته است، ولی من ندارم. برعکس، باید خودم را برای آنچه قرار است اتفاق بیفتد آماده کنم. دکترم فرصت خوبی برای زنده ماندن به من داده. من هنوز جوانم و قوی. ولی اشکالش این است که هیچکس با اطمینان نمیداند میتوانم از عهدهاش بربیایم یا نه. شروع کردم به قدم زدن در ساحل. وقتی برگشت نگاه کند، دیگر نتوانست خانه را ببیند. حالا در این دنیا تنها بود. راهش را در مسیر ساحل سنگی ادامه داد و ناگاه به قایق پارویی برخورد که بر ساحل بود. روی آشغالهای فاسدشده یک تپه مورچه بود. بیآنکه هدفی در ذهن داشته باشد، به قدم زدنش ادامه داد، تا باز رسید به جایی بین درختها. و دوباره نشست، اینبار روی تنهٔ درخت افتاده. به نظر میآمد زمین خوب صاف و کوبیده شده است. به چند برش بر تنهٔ درخت توجه کرد که میتوانست با ضربهٔ چاقو ایجاد شده باشد.»
خلاصهٔ رمان بازگشت استاد رقص:
وقتی افسرِ پلیس بازنشسته هربرت مولین در مزرعهٔ دورافتادهاش در جنگلهای شمالی سوئد، به طرز وحشیانهای سلاخی و کشته میشود، پلیس ردهای عجیبوغریبی را در برف پیدا میکند ـ گویی کسی در حال تمرین تانگو بوده است. استفان لیندمن، افسر پلیس جوانی که اخیراً به سرطان دهان مبتلا شده است، تصمیم میگیرد در مورد قتل همکار سابق خود تحقیق کند، اما خیلی زود میفهمد که درگیر پروندهای مبهم و بدون شاهد و انگیزه شده است. لیندمن بهخاطر بیماریای که میتواند جانش را هر لحظه بگیر وحشتزدهتر و بیملاحظهتر میشود و پیوندهای وحشتناکی بین مرگ مولین و یک شبکهٔ زیرزمینی نئونازی را کشف میکند که فراتر و عمیقتر از آن چیزی است که تصورش را میکرد. او در حین تحقیقات خود متوجهٔ ارتباط نگرانکنندهٔ مولین با ایدئولوژی نازیها و شبکهای افراد با گذشتهای تاریک میشود. تحقیقات او حقایق تکاندهندهای در مورد هویتهای پنهان، اسرار طولانی مدت و تأثیر طولانی جنایات جنگ جهانی دوم را نشان میدهد.
اقتباسهای سینمایی:
یک اقتباس تلویزیونی سوئدی در سال ۲۰۰۴ با بازی بازیگر سوئدی یوناس کارلسون در نقش استفان لیندمن بر اساس این کتاب ساخته شد. یک فیلم تلویزیونی آلمانی در همان سال تولید شد که توبیاس مورتی در نقش لیندمن و ماکسیمیلیان شِل در آن به ایفای نقش پرداختند.
اگر از خواندن کتاب بازگشت استاد رقص لذت بردید، از مطالعۀ کتابهای زیر نیز لذت خواهید برد:
• کتاب هرم اثر دیگری از هنینگ مانکل نویسندهٔ سوئدی است. این کتاب مجموعهای از پنج داستان کوتاه از این نویسنده است که در آن به ماجراهای شناختهشدهترین شخصیت داستانهایش بازرس پلیس کورت والاندر پرداخته است. وقایع به تصویرکشیده شده در این رمان، مدتها قبل از داستانهای اصلی هنینگ مانکل رخ میدهد و داستان اول آن در سال ۱۹۶۹ رخ میدهد.
• کتاب کفشهای ایتالیایی اثر دیگری از هنینگ مانکل نویسندهٔ سوئدی است. این کتاب داستان زندگی فردریک ولین است؛ یک جراح که سالها پیش به دلیل اتفاقی زندگیاش دگرگون شده و هیچوقت به وضعیت سابق بازنگشت. او اکنون در جزیرهای کوچک زندگی میکند و در ماههای طولانی زمستان گرفتار برف و بوران است. او در زمستان آنقدر احساس استیصال میکند که در آبهای منجمد شنا میکند تا به خود یادآوری کند هنوز زنده است. اما فردریک پس از یک آشنایی غیرمنتظره، با وقایع عجیب و باورنکردنیای روبهرو میشود.
• کتاب کفشهای ایتالیایی اثر دیگری از هنینگ مانکل نویسندهٔ سوئدی است. این کتاب داستان زندگی فردریک ولین است؛ یک جراح که سالها پیش به دلیل اتفاقی زندگیاش دگرگون شده و هیچوقت به وضعیت سابق بازنگشت. او اکنون در جزیرهای کوچک زندگی میکند و در ماههای طولانی زمستان گرفتار برف و بوران است. او در زمستان آنقدر احساس استیصال میکند که در آبهای منجمد شنا میکند تا به خود یادآوری کند هنوز زنده است. اما فردریک پس از یک آشنایی غیرمنتظره، با وقایع عجیب و باورنکردنیای روبهرو میشود.
دربارۀ هنینگ مانکل: نویسندهٔ سوئدی

هنینگ جورج مانکل نویسندهٔ داستانهای جنایی در ۱۹۴۷ به دنیا آمد و در ۲۰۱۵ درگذشت. او داستانهای کودکان و نمایشنامه نیز مینوشت که بیشتر بهخاطر مجموعه داستانهای اسرارآمیز و غیرمعمولش دربارهٔ یک افسر پلیس به نام «کورت والاندر» به شهرت رسید. او همچنین تعدادی نمایشنامه و فیلمنامه برای تلویزیون نوشته است. مانکل در ۱۶ سالگی تحصیل را رها کرد و به پاریس رفت. اندکی بعد به نیروی دریایی بازرگانی پیوست و در یک کشتی باری کار میکرد و عاشقِ جامعهٔ سختکوش آنها بود. در سال ۱۹۶۶ به پاریس بازگشت تا نویسنده شود و در قیام دانشجویی سال ۱۹۶۸ شرکت کرد. او به عنوان دستیار صحنه برای کار به استکهلم بازگشت و در ۲۰ سالگی نویسندهٔ تئاتر ملی سوئد بود و چندین نمایش را در سوئد بر روی صحنه بُرد. از سال ۱۹۹۱ تا ۲۰۱۳ مانکل کتابهایی را نوشت که باعث شهرتش در سراسر دنیا شدند و بسیاری از آنها به زبانهای مختلف ترجمه شدند و میلیونها نسخه از آثارش در سراسر جهان به فروش رفت. مانکل یک منتقد اجتماعی و چپگرا بود. او در کتابها و نمایشنامههای خود دائماً از نابرابری اجتماعی و بیعدالتیها در کشور سوئد و خارج از کشور انتقاد میکرد. مانکل زمان خود را در کشورهای سوئد، آفریقایی و عمدتاً موزامبیک میگذراند و کمکهای مالی قابلتوجهی به سازمانهای خیریه و عمدتاً سازمانها مرتبط به کشورهای آفریقایی کرده است. مانکل در زمان مرگش بیش از ۴۰ رمان نوشته بود که بیش از ۴۰ میلیون نسخه از آنها در سراسر دنیا به فروش رفته است.
نظرت رو باهامون به اشتراک بذار.

آرزو اشرفی
08 دی 1403
بسیار عالی و مهیج...به کسانیکه مثل من عاشق رمان جنایی هستند پیشنهاد میکنم 👌👌👌👌👌
0
0
جمله مورد علاقهات از این کتاب رو باهامون به اشتراک بذار.
شاید بپسندید














از این نویسنده














156٬000 تومان
195٬000
%20