شکرستان

شکرستان (الاغی سوار فرغون)

(0)

موجود نیست

دفعات مشاهده کتاب
76

علاقه مندان به این کتاب
0

می‌خواهند کتاب را بخوانند
0

کسانی که پیشنهاد می کنند
0

کسانی که پیشنهاد نمی کنند
0

نظر خود را برای ما ثبت کنید

توضیحات کتاب شکرستان

فرصت نگاهی به رمضون کرد که دراز کشیده بود و سلیمان او را باد می زد. بعد گفت: «آره. باید یه هفته بریم تعطیلات. اونم به خرج سلیمون.» اینطوری بود که آنها به جایی خوش و آب و هوا رفتند. سلیمان کباب درست می کرد. فرصت و دوستانش هم کلی بازی کردند. آخر سر هم موتورگازی سلیمان را برداشتند و سه نفری سوار شدند.

نظرات کاربران (0)

نظر شما در مورد این کتاب

امتیاز شما به این کالا:

نظرات دیگر کاربران

بریده ای از کتاب (0)

بریده ای از این کتاب

بریده های دیگر کاربران

عیدی