

انتشارات نيماژ منتشر کرد:
از محمدرضا صفدري به عنوان يکي از شاخص ترين چهره هاي داستان کوتاه فارسي ياد مي کنند. گرچه در کارنامه ي نويسندگي او دو رمان (سنگ و سايه) و (من ببر نيستم پيچيده به بالاي خود تاکم) در چندين جايزه ادبي عنوان کتاب سال را از آن خود کرده اند. با اين حال نام اين نويسنده ي جنوبي، پيش از هرچيزي در رديف نام هاي تاثير گذاري قرار داده است که نمادي از رشد و شکوفايي داستان کوتاه فارسي در دوره ي اخير است.
سومين مجموعه داستان محمدرضا صفدري دربرگيرنده ي آثاري است که هر کدام بيانگر پختگي نويسنده اش در شيوه هاي مورد علاقه اش در داستان کوتاه است. زبان که از خصلت ها و مولفه هاي مهم صفدري است در مجموعه ي ( با شب يکشنبه) به اوج مي رسد و به نمونه هايي رشک برانگيز تبديل مي شوند. آدم هايي که صفدري از زندگي در دوردست ها و اکنون روزگارش به داستان هايش احضار مي کند، از بس که ملموس و باور کردني اند، کابوس هايي هميشگي در ذهن و ياد مخاطبش مي شوند.
چشمم مي ماند به کشش انگشت هاي بالاي سرم تا کم کم سايه ي دست هايي ر ا مي ديدم که به روي ديوار مي رفت و مي آمد. چند شب از اين سايه بازي گذشته بود که ديدم رخت هايم را به هم ريخته اند، تازه سر شب بود و از گشت و گذار برگشته بودم. هر تکه اي از جامعه شلوارهايم در جايي افتاده بود. اول که آن ها را ديدم توي خاک و گچ لگد کوب شده، از دلم گذشت که اين ها رخت هاي همان کسي است که نرسيده بوده ماله اي به ديوار پستو بکشد. دلم گرفت براي او که از ترس يا چيزي ديگر، نرسيده بوده که کيسه ي جامه شلوارش را با خود ببرد. آن ها را يکي يکي از لاي آجرها و کپه هاي گل و گچ بيرون مي کشيدم که جامه شلوارهاي خودم را در ميان آن ها ديدم. آن ها را تا کردم توي کيسه ام گذاشتم. تکه چرمي داشتم که پيه بز لاي آن پيچيده بودم. ديده بودند که هرشب پيه بز مي ماليدم به پاشنه ي پا و کنده ي زانويم. اين را هم پرت کرده بودند. براي همين، کنده صدايم مي کردند. از آن روز که پيه و تکه چرم را ديدند گفتند که من جادو مي کنم.
فروشگاه اينترنتي 30 بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده













