

قاف (بازخوانی زندگی آخرین پیامبر)
انتشارات شهرستان ادب منتشر کرد:
و اُم شریک زنی بود از مکه با جمال ومال. پنهان به بازار مگه آمد. همراه طلب می کرد. و جهودی از مدینه به مگه بود به بازرگانی. مر اُم شریک را گفت: «کجا قصد می داری؟» و گفت: «به مدینه، نزد رسول.» في جهود گفت: بیا تا تو را به مدینه برم. مرا ستور هست و ساز تمام دارم. تو را به هیچ چیزدل مشغول نباید داشت.» برفتند. در راه وی را ماهی شور داد و آب از وی بازگرفت. تشنگی بروی غالب گشت. در منزلی فروآمدند. و أم شریک گفت: «ای ناجوانمردابی حاصل مرا ضمان کردی که هرچه در راه باید تورا بدهم و نگذاشتی که من زاد و ساز راه ساختمی. اکنون با من چنین کردی؟!» و لجهود گفت که «تو ندانستی که من از کیبن محمد هرچه برباتو بکنم؟ دل برمرگ بنه که تو هرگز بدان جادو نرسی!» و جهود آب داشت؛ در رخت پنهان کرد و بخفت. و ساعتی بود. جهود برخاست. آواز داد که «ای زن، هنوز زنده ای ؟...
فروشگاه اینترنتی 30بوک



شاید بپسندید













