

دختر جوهر و ستاره ها
انتشارات هوپا منتشر کرد:
بدنم کرخت و بيحس بود و زبانم کف دهانم چسبيده بود. نميتوانستم بگذارم بابا را ببرند؛ اما نميدانستم چهکار بايد بکنم. آنها او را کشيدند و بردند و توي قفس گاري انداختند. وقتي بابا از پلهها بالا ميرفت، يک لحظه قيافهاش را در هم کشيد. دويدم و رفتم توي خانه. همهجا را نگاه کردم تا چوبدستياش را پيدا کنم. تکيه داده بودش به ديوار. برش داشتم و از لاي ميلهها هلش دادم توي دست بابا.
يکي از پاسبانها ديد. هماني که چشمهايش آبي يخي بود و شلاق داشت. چنگ انداخت و چوبدستي را از بابا گرفت و...
دخترِ جوهر و ستارهها در دهکدهاي در جزيرهي نشاط زندگي ميکند. اسمش ايزابلا است. بيرونرفتن از دهکده براي ايزابلا و ديگر ساکنان دهکده ممنوع است؛ اما صميميترين دوستِ ايزابلا گم شده و قرار است گروهي براي پيداکردنش راهي شوند. ايزابلا هم بدون لحظهاي ترديد به آنها ميپيوندد و با نقشهاي ناتمام و دانشِ خواندن ستارهها، گروهِ جستجو را در نواحيِ فراموششده و پُرخطرِ جزيرهي نشاط راهنمايي ميکند. آنجا، زير رودهاي خشکيده و کوههاي دودآلود، دشمني آتشين و افسانهاي از خواب چندين و چندصد ساله بيدار ميشود...
فروشگاه اينترنتي 30بوک
شاید بپسندید














از این نویسنده














از این مترجم













